
|
شطحيات عموقاسم | |
|
2 بسم الله الرحمن الرحیم ... انا لله و انا الیه راجعون دوستام یکی یکی دارن می میرن*. سال 74 که ما کوچولو موچولو بوديم وراهنمایی هم بودیم و خفن بودیم و ردیف بودیم و خیلی چیزای دیگه هم بودیم، رفتیم مسابقات شعر و قصه کشوری (در حالیکه از شعر هیچی نمی دونستم) ولی این نقطه عطف در زندگیم اتفاق افتاد. توی مرداد شبهای شرجی اردوگاه میرزا کوچیک خان رامسر، کسانی رو دیدم که بعدها فهمیدم که ای دل غافل! ما با هم هزار و یک شبها داشتیم... بعضی ها رو پیدا کردیم و ... مثل محمدسعید میرزایی، مثل شاکر میرشکاک، مثل مهدی مرادی، مثل سیرجانی و ... ولی بعضی هاشون هرگز اون پسر بچه کوچولو که از اردوی خوزستان اومده بود و بی صدا به حرفاشون و شعرهاشون گوش میداد رو یادشون نمیاد مثل بیژن ارژن و بعضی ها هم تا آخر عمر این فراموشی رو به یادگار خواهند داشت از مرداد رامسر 74 مثل علی اخگر. و شنیدم که علی اخگر مرداد ماهی مهیای سفری شد دراااااز و در خرداد بعدش وفات کرد... و ناراحت شدم... و بسیار دلم گرفت... و بسیار بسیاردلم گرفت... مثل نجمه زارع که اونم ... به یادشون و برای شادی روحشون سوره فاتحه رو بخونیم ... یه غزل از علی اخگر اين غزل آخرين سرود من است، آخرين شعرشاعری که نبود بعد من هرچه خواستی بنويس ،اين که او چيزی ازخودش نسرود بنويـس او پرنده بود و پريد، بنويس او غبار بود و نشست مثل يک آه ناگـهان گم شد در فضای شبـی غبار آلود ...قصد تسخير آسمان را داشت،به يکی لکه ابر دل خوش کرد خواست تا قاف شاعری برود ، يک دو گامی به خسته گی پيمود چـيزی از او به جا نمانده ولی با نيازی که در نگاه اش داشت می توانم بگويـم اين را که با تمام وجود عاشق بود بنويـس او شبیه باران ...نه ،بنویس او بـخار بر شیشه... راهی ی درز قاب پنجـره شد ، گوشه ای دورازآسمان آسود بنویـس او درخت سبزی ...نه، بنویـس او نهال در بادی می شد او هم درخت سبزاما ...ماند و خشکید و زرد شد- فرسود * تا شب و روز بهتری شاید در جهانی قشنگ تر ،... حالا این غزل آخرین سرود من است ، با همین آخریـن غزل بدرود! ... پی نوشت (*): دوستان عزيزم که مدام اين صفحه رو بازدید میکنن مواظب خودشون باشن!!! لطفا قبل از هرگونه ارتحال جانسوزی، مراتب رو پیشاپیش به عمو اطلاع بدن... عموقاسم، ،
بنال بلبل
اگر با منت سر زاريست:
0
بلبل ناليده!
باز جوید روزگار وصل خویش... 2 یکی حرفایی بهت میزنه که هرگز انتظارش رو نداری... حتی انتظارش رو نداری. نمی دونم می فهمی انتظار نداشتن یعنی چی؟ میفهمی یعنی چی... اون یکی هی جلوه ش بیشتر هم میشه... میشه دوستت، شاگردت، داداشت، بابات یا حتی ... چرا همش توی یه روز آخه؟ می فهمی چی میگم... عموقاسم، ،
بنال بلبل
اگر با منت سر زاريست:
0
بلبل ناليده!
2 یه درخت بلوط هست توی دشت ماهیدشت که بین کرمانشاه و اسلام آباده... تنهای تنها واستاده وسط این دشت پر از هیچ. از بچگی ها که از کنارش رد می شدیم خیلی دلم براش می سوخت... حالا یکی دیگه پیدا شده که دلم بیشتر براش میسوزه. یه تکه ابری که هفته قبل از بالای سرش رد می شدیم. یه دریا ابر اونورترها داشتن رد می شدن ولی این بیچاره تک و تنها و البته مغرور داشت جدای از همه راهش رو طی میکرد... نمی دونم هنوز هم هستش اونجا یا نه... عموقاسم، ،
بنال بلبل
اگر با منت سر زاريست:
0
بلبل ناليده!
| |
|
| منوی اصلی |
| وضعيت Messenger |
| لينکستان عمو |
| لوگو |
| بازديدکنندگان |
| پستهاي قبلي عمو |
| دفترچه يادبود عمو |
|
|
|
|